قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3043
تاريخ الفي ( فارسى )
يعنى نصير الدّين جقر بيك را - از سر مردم برداشتى ، كه تمامى عالم از دست ظلم و تعدّى وى به تنگ آمده بودند . اكنون توقف چيست ؟ بايد كه متوجّه قلعهء موصل شده و خزاين و دفاين امير اتابك را برآورده بر سپاه قسمت نمود تا مهمّى كه پيش گرفتهاى صورتى پيدا كند ، و الّا جنگ كردن در اينجا بىفايده است ؛ چه ، سپاهى را هركه زر مىدهد اطاعت و انقياد او مىكند ، خصوصا كه پادشاهزاده باشد . » پس قاضى تاج الدّين چندان خوشآمد گفت كه ملك الب ارسلان او را ناصح و مشفق خود دانسته فى الحال با آن جماعت كه او را بر قتل نصير الدّين تحريص و ترغيب نموده بودند سوار شده همراه قاضى تاج الدّين متوجّه قلعهء موصل شد . و چون به دروازهء قلعه رسيدند ، شحنهء قلعه دروازه را بسته در مقام جنگ درآمد . قاضى تاج الدّين پيش رفت و به آن شحنه گفت كه « عجب مرد بىعقلى بودهاى . من اين مرد را با تمامى آن جماعت كه در اين فتنه سعى نمودهاند اينجا آوردهام كه در اين قلعه درآيند ، تا اين غوغا فرونشيند . اكنون مصلحت آن است كه تو مستحفظان قلعه را مستعد ساخته در كمينگاهها پنهاندارى و دروازه را بگشايى تا ما به اتّفاق ملك الب ارسلان و آن جماعت مفسدان به اندرون درآييم [ 76 الف ] و همينكه ما به اندرون درآمديم ، تو دروازه را مضبوط ساخته با مردم خود متوجّه خدمت ايشان بايد شد كه اگر در آنوقت زيادى كنند همه را به نصير الدّين مىرسانيم ، و الّا ايشان را در اين قلعه آنمقدار زمان محافظت مىنماييم تا از پيش امير اتابك خبر رسد . » و شحنهء قلعه سخن تاج الدّين را قبول نموده دروازهء قلعه را گشود و ملك الب ارسلان را گمان آنكه قاضى تاج الدّين اهالى قلعه را نيز با او متفق ساخته ، بنابراين از روى اطمينان خاطر آن جماعت به قلعه درآمدند . شحنهء قلعه به تعليم قاضى تاج الدين در وقت درآمدن ملك آلب ارسلان آنچنان در مقام خدمتكارى و جانسپارى درآمد كه ملك آلب ارسلان و متابعانش را يقين شد كه او نيز مانند قاضى از جمله مخلصان اوست . اتّفاقا چون به قلعه درآمدند ، شحنه ايشان را در خانهء امير اتابك فرود آورده در مقام تهيهء طعام شد و مردمى كه همراه ملك الب ارسلان بودند هركدامى جهت خود گوشهاى گرفتند ، كه ساعتى ديگر بعد از طعام خوردن ، خزانه را بخش خواهند كرد ، كه يكباره ديدند جمعى كثير مسلّح و مكمّل آمده دور ايشان را فروگرفتند . و قاضى تاج الدّين از ميانه غايب شد . در اين وقت بندگان الب ارسلان دانستند كه قاضى تاج الدّين تدبيرى كرده او را به اين قلعه درآورد . القصّه شحنهء قلعه تمامى آن جماعت را در قلعهء موصل محبوس گردانيد تاآنكه اين خبر به امير اتابك زنگى رسيد . امير فى الحال ، زين العابدين علىّ بن بكتكين « 1 » را به جاى
--> ( 1 ) . ق : تكين .